<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
		>
<channel>
<title>بيماري ودرمان</title>
<description>دوست دارم به كساني كه دچاربيماريهاي عضلاني مزمن ودردهاي شديدهستندكمك كنم</description>
<atom:link href="http://shahram-esfahan.samenblog.com/rss/121/" rel="self" type="application/rss+xml"/>
<link>http://shahram-esfahan.samenblog.com/</link>
<generator>RSS Generated by SamenBlog.com</generator><item>
<title>فیزیولوژی دردحس درد:</title>
<link>http://shahram-esfahan.samenblog.com/121.html</link><category></category>
<description><![CDATA[<p><p><font color="#00ff00">درد را نمی توان تعریف کرد بلکه باید آن را احساس کرد. هر کسی بنابر تجارب شخصی خویش با درد آشنا است.</font></p><p><font color="#00ff00">درد به همان اندازه که فیزیولوژیکی هست جنبه ی روانی نیز دارد. درد مکانیسمی دفاعی و هشدار دهنده است که معمولاً به دنبال ضایعه و آسیب بافتی احساس می گردد و موجب می شود که شخص واکنش نشان داده محرک درد آور را حذف کند.</font></p><p><font color="#00ff00">احساس ها به دو گونه تعبیر می شوند: یکی خوشایند که اصطلاحاً لذت گفته می شود و دیگری ملال آور که درد است. بین این دو حد احساس، یعنی لذت و درد حالات متعدد فراوان وجود دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">تمامی درد ها مشابه نیستند. برای انواع نوع درد اسامی دردتیز، گزشی، سوزنی، سوراخ کننده، از پا درآورنده، وحشتناک همچنین سوزشی، مبهم، تهوع آور به کار برده می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">معمولاً دو نوع درد وجود دارد:</font></p><p></p><p><font color="#00ff00">درد روانی و درد جسمی که فقط درد جسمی را می توان در قلمرو آزمایش درآورد. مع هذا باید یادآور شد که تعیین مرز بین این دو درد بسیار دشوار است. </font></p><p><font color="#00ff00">در واقع جسم بر روان و متقابلاً روان بر جسم اثر دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">این تلاقی دوگانه بطور قابل ملاحظه ای از یک نوع به نوعی دیگر با نژاد و از شخصی به شخص دیگر فرق می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">هر چه نیروی فکری موجود گسترش یافته تر باشد احساس درد عمیق تر خواهد بود. به همین دلیل است که در مقابل محرک یکسان، احساس درد در یک سگ با خرگوش فرق&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می کند و در عقب افتاده های ذهنی و آبله ها به حد اقل می رسد. این امر موید آن است که شدت و دقت درد به وسعت و فعالیت قشر خاکستری مغز بستگی دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">درد های جسمانی و روانی تظاهرات خارجی مشابه دارند و بر اعمال حرکتی، گردش خون، تنفس و ترشحی تأثیری شبیه به هم دارند. دردی که همراه با هیجان است با تظاهراتی مانند حرکات غیر ارادی، فریاد، جاری شدن اشک( گریه کردن) که زبان مادر زادی و جسمانی درد است همراه است.</font></p><p><font color="#00ff00">و به همان صورت که در انسان دیده می شود در جانواران نیز مشهود است.</font></p><p><font color="#00ff00">این تظاهرات خارجی که برخی از آنها را می توان ثبت کرد( مانند تغییرات ریت قلبی و تنفسی، افزایش یا کاهش فشار خون، حرکات روده و مثانه، گشاد شدن مردمک چشم) برای شناخت درد در موجود، پی بردن به شدت آن و تعیین محل گیرنده ها، اعصاب و راه های حسی و مراکز درد مورد استفاده قرار می گیرند. </font></p><p><font color="#00ff00">درد در همه ی قسمت های بدن احساس می شود ولی چون میدان پوستی وسعت بیشتری دارد و نسبت به اندام های درونی بیشتر در معرض آسیب است به همین جهت برای شناخت مکانیسم های درد، بدون اینکه درد های ماهیچه ای، رباطی، استخوانی، مفصلی، احشایی و مننژی نادیده گرفته شوند مطالعات فیزیولوژیکی درد ترجیحاً روی پوست انجام می گیرد.</font></p><p><font color="#00ff00">تا اواخر قرن نوزدهم تصور بر ایتن بود که هر عاملی که کار بافت ها و دستگاه ها را مختل سازد موجب درد می شود و برای این حس دستگاه مخصوصی معرفی نمی شد. در سال 1386 گلدشایدر( Gold sheider) و در 1896 وُن فری( Von Frey) در پوست انسان نقاطی را یافتند که آنها را نقاط درد نامیدند زیرا تحریک این نقاط منحصراً احساس درد به وجود می آورد در حالی که تحریک نقاط مجاور آنها احساس تماس، فشار، گرما و سرما ایجاد می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">نقاط درد در واقع محل گیرنده های درد است که تعداد آنها از گیرنده های فشار بیشتر است. در قسمت های مختلف سطح بدن به طور متوسط در هر سانتی متر مربع 200 گیرنده درد و حدود 20 گیرنده فشار یافت می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">آزمایش های ساده زیر وجود گیرنده های درد را جدا از گیرنده های تماس و حرارت تأیید می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">1- بعد از این که نخی را دور انگشت پا محکم گره بزنیم ابتدا احساس لمس سپس حساسیت حرارتی از میان می رود در این حال درد شدید در قسمتی که خون به آن نرسیده ایجاد می گردد.</font></p><p><font color="#00ff00">2- تزریق مقدار مناسب نووکائین در زیر پوست حساسیت گیرنده های درد را در موضع تزریق از میان می برد ولی حس لمس باقی می ماند.</font></p><p><font color="#00ff00">3- اگر بوسیله ی تیغ، قشر های سطحی پوست را برداریم این عمل موجب احساس درد نمی شود مگر آنکه برداشت پوست به حدی برسد که خون جاری گردد. در این حال احساس لمس جای خود را به احساس درد می دهد.</font></p><p><font color="#00ff00">بنابراین نتیجه گیری می شود که گیرنده های لمس در اپیدرم یافت می شوند در حالی که گیرنده های درد در قسمت عمقی پوست قرار دارند.</font></p><p><font color="#00ff00">معهذا این امکان هست که گیرنده های حس درد در اپیدرم هم باشند ولی نه به آن تعدادی که دردرم هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">4- برررسی های بافتی موید آن است که گیرنده های درد همان پایانه های آزاد عصبی است و سطوح نادری که فاقد حس درد می باشد فاقد این پایانه ها نیز هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">درد سریع و درد آهسته:</font></p><p><font color="#00ff00">درد ها معمولاً در دو گروه قرار داده می شوند. درد های سریع و درد های آهسته.</font></p><p><font color="#00ff00">درد سریع در زمانی بسیار کوتاه و حدود یک دهم ثانیه پس از تأخیر محرک درد زا احساس می شود ولی درد آهسته در زمانی طولانی تر و معمولاً یک ثانیه یا بیشتر پس از وارد آمدن محرک درد زا احساس می گردد. این درد در ثانیه ها و حتی دقایق بعدی به آهستگی افزایش می یابد.</font></p><p><font color="#00ff00">درد سریع هنگامی احساس می گردد که سوزنی به درون پوست فرو رود یا شیء نوک تیزی مانند چاقو پوست را ببرد. این درد با اسامی درد تیز، سوزنی، گزشی و حاد معرفی می شود و در قسمت های سطحی بدن احساس می گردد و معمولاً در بیشتر بافت های عمقی احساس نمی شود.</font></p><p><font color="#00ff00">درد آهسته در اثر آسیب پوست و بافت های درونی احساس می شود و بسیار زجر آور و غیر قابل تحمل است این درد با اسامی درد سوزشی، مبهم، مزمن و تهوع آور معرفی می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">درد سریع از طریق تارهای عصبی –A ذلتا و درد آهسته از طریق تارهای عصبی نوع C به دستگاه عصبی مرکزی&nbsp; هدایت می شوند و مسیر هدایت این دو نوع درد متفاوت و جدا از یکدیگر است.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده های درد و محرک های آنها:</font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده های درد، پایانه های عصبی آزاد هستند که در لایه های سطحی پوست و در برخی از بافت های درونی از قبیل پوشش استخوان( پریوست یا ضریع) جدار سرخرگ ها، سطوح مفصلی و مننژ یافت می شوند. قسمتعمده ی سایر بافت های درونی دارای تعداد کمی گیرنده دردی هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">محرک های گوناگون می توانند بر گیرنده های درد اثر کرده آنها را تحریک کنند. گیرنده های درد سریع در برابر کشش مکانیکی بیش از حد و یا در برابر گرما و سرمای فوق العاده شدید تحریک می شوند به ایتن گیرنده ها، گیرنده های درد مکانیکی و حرارتی گفته می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده های درد آهسته با مواد شیمیایی خاصی در بافت ها تحریک می شوند به این گیرنده ها گیرنده های درد شیمیایی گفته می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">مواد شیمیایی که گیرنده های درد شیمیایی را تحریک می کنند شامل:</font></p><p><font color="#00ff00">هیستامین، برادی کی نین، متابولیت های اسیدی مختلف، سروتونین، آنزیم های پروتئولیتیک و استیل کولین هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">پروستاگلاندین ها گیرنده های درد را مستقیماً تحریک نمی کنند ولی حساسیت آنها را تشدید می نمایند. ضمناً تزریق زیر پوستی یا درون عضله ای یون پتاسیم، افزایش&nbsp;&nbsp;&nbsp; و کاهش&nbsp; نیز موجب درد می گردد.</font></p><p><font color="#00ff00">سازش ناپذیری و عدم تطابق گیرنده های درد</font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده های درد سازش ناپذیر بوده و با محرک تطابق پیدا نمی کنند و یا سازش بسیار اندک نشان می دهند. حتی در برخی شرایط گیرنده های درد با ادامه ی تحریک حساسیت بیشتری نشان می دهند که هیپر آلژزی( hyperalgesia) گفته می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">با توجه به اینکه درد علامتی آگاه کننده در برابر محرک های آسیب رسان و درد زا می باشد لذا زمانی که درد احساس می گردد، شخص از ضایعه بافتی باخبر است و در صدد رفع آن بر می آید و اگر سازش و تطابق انجام می گرفت شخص از محرک آسیب رسان غافل می شد و ضایعه ی شدید تر و وسیع تر می گردید.</font></p><p><font color="#00ff00">درد های احشایی:</font></p><p><font color="#00ff00">احشاء بطور طبیعی به تماس، فشار، گرما و حتی قطع و بریدگی تیز احساس اند. زیرا بجز در مزانتر که چند کورپوسکول پاچینی و تعداد اندکی گیرنده ی حرارتی یافت می شود بقیه ی قسمت ها فاقد گیرنده های مخصوص است.</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;با تزریق یک ماده ی بی حس کننده موضعی در جدار شکم، می توان شکم را باز کرد و احشاء را قطع کرد یا سوزاند بدون اینکه درد قابل ملاحظا ای احساس گردد. </font></p><p><font color="#00ff00">معهذا در مواردی که احشاء از حالت فیزیولوژیکی و طبیعی خارج می شوند( مانند اتساع حفره های درونی، فشار ناشی از تومور در احشاء، فقدان اکسیژن) درد احساس می گردد.</font></p><p><font color="#00ff00">بنابراین گیرنده های درد در احشاء وجود دارند ولی پراکنده تر از پوست هستند. درد های احشایی به خوبی جایابی نمی شوند و غالباً به اطراف تشعشع یافته و یا به نواحی دیگر منعکس می گردند.</font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده های درد در آبشامه ها، ساختارهای حفره ای، کپسول ها، کپسول ها و جدار سرخرگ ها دیده می شوند. درد های احشایی با تهوع و واکنش های تحریکی دستگاه عصبی خودمختار همراه می باشند.</font></p><p><font color="#00ff00">درد ماهیچه ای:</font></p><p><font color="#00ff00">اگر ماهیچه ای در اثر نرسیدن خون به آن( ایسکمی) منقبض گردد. درد احساس می شود و اگر ماهیچه ای که جریان خون در آن طبیعی است برای مدتی طولانی و بدون استراحت منقبض گردد نیز دردناک می شود زیرا انقباض طولانی بر رگ های خونی ماهیچه فشار وارد ساخته جریان خون را کاهش می دهد.</font></p><p><font color="#00ff00">در سال 1929 Lewis&nbsp; علت درد ماهیچه را متابولیتی نامشخص که در پدیده های بیهوازی حاصل می شود دانست و آن را به نام فاکتور p معرفی کرد. این ماده عامل درد در انفار کتوس قلبی و احساس خستگی شدیدی است که به دنبال حرکات غیر عادی و شدید دست می دهد.</font></p><p><font color="#00ff00">دستگاه کنترل درد( سیستم آنالژزی analgesia) یا ضد درد)</font></p><p><font color="#00ff00">واکنش هر فرد نسبت به درد متفاوت است و این امر به علت توانایی مغز در کنترل پیام های دردی با فعال ساختن دستگاه کنترل یا سیستم ضد درد است.</font></p><p><font color="#00ff00">مکانیسم عمل این سیستم به این صورت است که در ماده خاکستری دور قنات سیلویوس در مغز میانی و پل مغزی فوقانی جسم سلول های درشت نورون های انکفالینرژیک قرار دارند. آکسون این نرون ها به طرف پایین مغز می آیند و در هسته ی سجافی ( Raphe magnus) که در خط میانی قسمت تحتانی پل مغزی و قسمت بالایی پیاز مغز تیره قرار دارد، ختم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">در این هسته اجسام سلولی نورون های سروتونرژیک قرار دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">آکسون این نورون ها به نخاع می رسد و روی انتهای آکسون نورون درجه اول نوع C سیناپس پیدا می کند و با عمل مهار سیناپسی که انجام می دهد از آزاد سازی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نوروترانس میتر نورون درجه اول که یک نوروپپتید مرکب از 11 اسید آمینه می باشد و ماده ی p نام دارد جلوگیری می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">عدم ترشح نوروترانس میتر&nbsp; p انتقال پیام از نورون درجه اول به نورون درجه&nbsp; دوم( این سیناپس در شاخ پشتی ماده ی خاکستری نخاع انجام می شود).</font></p><p><font color="#00ff00">شده و عملاً مسیر درد را متوقف می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">ضمناً در محل سیناپس نورون درجه اول به نورون درجه دوم نورون های رابط کوچکی که نورون های موضعی نیز نامیده می شوند قرار دارند.</font></p><p><font color="#00ff00">تصور می رود که نورون های موضعی نیز آنکفالین ترشح می کنند و آنکفالین با مهار پیش سیناپسی نورون های درجه اول( نوع A- دلتا و نوع C) مانع سیناپس آن با نورون درجه دوم شده مسیر درد را متوقف می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">احتمال می رود آنکفالین کانال های کلسیمی پایانه آکسونی را مسدود می کند و مانع ورود یون کلسیم به پایانه ی آکسونی می گردد و بدین ترتیب از آزاد شدن نوروترانسمیتر&nbsp; p جلوگیری می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">داروهایی از جمله مورفین وجود دارند که موجب آنالژزی شدید می گردند. این داروها اُپیات(Opiates) نامیده می شوند و چندین اپیات&nbsp;&nbsp; تاکنون به دست آمده است. اپیات ها در نواحی متعددی از مغز از جمله در نواحی کنترل کننده ی درد دارای گیرنده هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">سیستم کنترل دریچه ای( gate control )</font></p><p><font color="#00ff00">درد های مزمن را با مالش ناحیه ی دردناک می توان کاهش داد و یا حتی متوقف کرد.</font></p><p><font color="#00ff00">مکانیسم عمل چنین است که تارهای آوران قطوری که از گیرنده های مکانیکی وارد نخاع می شوند همانطور که در مسیر گل وبورداخ اشاره شده است دو شاخه می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">شاخه ی میانی آنها مسیر حسی پیکری را طی کرده به طرف پیاز مغز تیره می رود ولی شاخه ی جانبی آن با نورون موضعی( نورون واسطه) سیناپس کرده آنرا تحریک می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">نورون موضعی( واسطه) همانطور که قبلاً اشاره شد آنکفالینرژیک است و بر پایانه ی آکسونی نورون درجه اول درد مهار پیش سیناپسی ایجاد کرد و از آزاد سازی ماده p جلوگیری می کند.به این ترتیب مسیر درد را متوقف می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;</font></p><p><br /><font color="#00ff00">حساسیت عمقی:</font></p><p><font color="#00ff00">حساسیت موجود محدود به محرک هایی نیست که از بیرون اثر می کنند بلکه در اندام های درونی خود کار نیز ظاهر می گردد.</font></p><p><font color="#00ff00">به علاوه اجزای اندام های حرکتی مانند ماهیچه ها، تاندون ها، لیگامان ها، مفاصل و استخوان ها نیز دارای&nbsp; حساسیت می باشند و در آنها گیرنده های حس پیکری به ویژه گیرنده های مکانیکی وجود دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">این ساختار ها، پیام های حسی را به دستگاه عصبی مرکزی انتقال داده بر اساس اطلاعاتی که به مراکز عصبی می دهند مراکز مذکور فرامین حرکتی برای آنها صادر می کنند.</font></p><p><font color="#00ff00">این مجموعه روی هم حس حرکت ماهیچه ای و یا کینستزی( از لغت Kinesis به معنی جنبش و حرکت و aesthesis به معنی حساسیت) گفته می شود، زیرا این عبارت تمام حساسیت هایی که جنبش های فعال یا غیر فعال، وضع قرار گیری بدن و دست ها و پا ها&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ( اندام های حرکتی)، قدرت حرکتی و مقاومت خارجی را شامل می شود زیر پوشش قرار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می دهد.</font></p><p><font color="#00ff00">همانطور که در صفحات قبل اشاره شد، با آن که تمامی گیرنده های حس پیکری در احشاء وجود ندارند معهذا گیرنده هایی به صورت پایانه های آزاد عصبی و شاید انواع دیگری به طور پراکنده وجود دارند که نقطه ی شروع انعکاس هایی هستند که در حفظ هومئوستازی دخالت داشته و منشأ درد های احشایی هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">از جمله گیرنده های عمقی، می توان بارورسپتورها( گیرنده های فشار) و کمورسپتورها&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ( گیرنده های شیمیایی) رگ های خونی بخصوص در ناحیه ی کمان آئورتی و سینوس کاروتیدی، همچنین گیرنده های مکانیکی شش ها، گیرنده های اسمزی کاروتیدی، داخلی و گیرنده های حجمی خون ( volume receptor) که در جدار دهلیز های قلب و بزرگ سیاهرگ های قلبی و رگ های ششی قرار دارند را نام برد.</font></p><p><font color="#00ff00">کینستزی( حساسیت حرکتی):</font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده های این حس در گروه گیرنده های مکانیکی قرار دارند و به تغییر شکل ها پاسخ می دهند. این گیرنده ها در دوک های ماهیچه ای، تاندون ها، رباط ها و کپسول های مفصلی استخوان ها و مخصوصاً ضریع قرار دارند.</font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده های دوک ماهیچه ای در انعکاس های کششی( میوتاتیک) دخالت دارند. در زرد پی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ( تاندون) ماهیچه ها نیز همانطور که قبلاً هم اشاره شد گیرنده های گلژی قرار گرفته اند که در انعکاس های کششی معکوس نقش دارند.</font></p><p><font color="#00ff00">در زرد پی ها و در محل اتصال آنها به ماهیچه همچنین در رباط ها و کپسول های مفصلی گیرنده های دیگری از نوع پاچینی، رافینی و گلژی یافت می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">منابع آگاهی دهنده کینستزی( حساسیت حرکتی) متعدد و تنوع و نوع محرک مکانیکی که به آن پاسخ داده می شود فراوان است. </font></p><p><font color="#00ff00">همانطور که اشاره شد برخی متعلق به ماهیچه و زرد پی های آن و برخی دیگر مربوط به اهرم های استخوانی و مفاصل می باشند.</font></p><p><font color="#00ff00">جمع مقایسه ای تحریک هایی که از انقباض ماهیچه ناشی می شود با تحریک هایی که حاصل جابجا شدن وضعی قطعات استخوانی و لیگامان ها در مفاصل است شخص را از حرکات و وضع بدن و دست ها و پا ها آگاه می سازد.</font></p><p><font color="#00ff00">ساختمان و عصب گیری دوک ماهیچه ای</font></p><p><font color="#00ff00">درون ماهیچه و در بخش شکمی آن ساختاری دوکی شکل از بافت همبندی دیده می شود که درون آن 3 تا 12 تار ماهیچه ای مخصوص قرار دارد. این تار های ماهیچه ای، تارهای درون دوکی نامیده می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">تارهای ماهیچه ای اسکلتی که در اطراف دوک قرار دارند تارهای بیرون دوکی گفته می شوند. دو انتهای دوک تیز است و به گلیکوکالیکس تارهای ماهیچه ای اسکلتی بیرون دوکی متصل است.</font></p><p><font color="#00ff00">تارهای داخل دوکی با تارهای ماهیچه ای اطراف دوک موازی هستند. تارهای ماهیچه ای درون دوکی از تارماهیچه ای اسکلتی کوچکتر و از نظر ساختمانی جنینی تر هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">بخش میانی هر تار درون دوکی فاقد فیلامانهای آکتین و میوزین( خطوط عرضی) است و فیلامان های انقباضی در دو سر( دو انتهای آن) قرار دارند و با تار های عصبی وابران&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ( حرکتی) که از نوع A گاما می باشد عصب گیری شده پیام حرکتی دریافت می دارند.</font></p><p><font color="#00ff00">بنابراین محل سیناپس در دو انتهای تار می باشد.</font></p><p><font color="#00ff00">در حالی که تارهای ماهیچه ای اسکلتی بیرون دوکی در قسمت میانی توسط تار حرکتی از نوع A آلفا عصب گیری می شود( سیناپس در محل صفحه ی پایانی End plate).</font></p><p><font color="#00ff00">در بخش میانی هر تار درون دوکی گیرنده ی حسی یافت می شود ولی گیرنده هایی نیز نزدیک به دو انتهای تار دیده می شوند. در دوک ماهیچه ای پستانداران دو نوع تار درون دوکی وجود دارد. </font></p><p><font color="#00ff00">در نوع اول که تار با کیسه ی هسته ای( nuclear bag) نامیده می شود. قسمت میانی تار وسیعتر شده به شکل کیسه ای است که تعدادی هسته در آن قرار دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">در هر دوک 1 تا 3 عدد از این نوع تار وجود دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">نوع دوم که تار بازنجیره ی هسته ای(nuclear chain) نامیده می شود فاقد کیسه بوده و هسته ها در میان تار به صورت زنجیره ای دنبال یکدیگر قرار دارند. در هر دوک به تعداد 3 تا 9 عدد از این نوع تار وجود دارد. گیرنده های حسی تارهای درون دوکی دو نوع می باشند که به پایانه های اولیه( حلقوی- مار پیچی) و پایانه های ثانویه( گل افشان) موسومند.</font></p><p><font color="#00ff00">پایانه های اولیه:</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;انتهای تار عصبی آوران از گروه Ia می باشد که بصورت مار پیچی و حلقوی در اطراف بخش میانی تارهای با کیسه ی هسته ای و با زنجیره ی هسته ای می پیچد. قطر این تار ها حدود 17 میکرو متر و سرعت هدایت عصبی در آنها 70 تا 120 متر در ثانیه است.</font></p><p><font color="#00ff00">پایانه های ثانویه:</font></p><p><font color="#00ff00">انتهای تارهای حسی از گروه II با قطر حدود 8 میکرومتر می باشند که در نزدیکی دو انتهای تار درون دوکی و عمدتاً روی تارهای بازنجیره هسته ای قرار گرفته اند.</font></p><p><font color="#00ff00">پایانه های اولیه و ثانویه همانند گیرنده های حسی حس پیکری انتهای تارهای عصبی هستند که جسم سلولی( بخش هسته دار) آنها در عقده ی شوکی سر راه ریشه پشتی نخاع شوکی قرار دارد. بنابراین پیام حسی از این گیرنده ها به نخاع وارد می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">تجربه نشان داده است که تارهای حسی پایانه های اولیه پس از ورود به نخاع مستقیماً با نورون های حرکتی که تارهای بیرون دوکی همان ماهیچه را عصب دهی می کند. سیناپس برقرار می سازند.</font></p><p><font color="#00ff00">رفلکس تک سیناپسی) در حالی که تارهای پایانه های ثانویه بیشتر ارتباط چند سیناپسی برقرار می کنند.</font></p><p><font color="#00ff00">تحریک گیرنده های مذکور هنگامی صورت می گیرد که ماهیچه تحت کشش قرار گیرد و دراز گردد و یا اینکه بر اثر انقباض دو انتهای درون دوکی، قسمت میانی آن تحت کشش قرار گیرد.</font></p><p><font color="#00ff00">راه های حس پیکری:</font></p><p><font color="#00ff00">مسیر حس پیکری همانند مسیر حواس ویژه شامل دسته ای از نورون ها است که به ردیف نظم یافته اند. این نورون ها به ترتیب نورون های درجه اول، درجه دوم، درجه سوم، درجه چهارم یا نورون های ارشد معرفی می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">به علاوه مسیرهای حسی موازی معمولاً در انتقال پیام های حسی مشابه دخالت دارند.</font></p><p><font color="#00ff00">نورون های درجه اول نورون آوران اولیه است و پایانه ی محیطی این نورون، گیرنده ی حسی را تشکیل می دهد از این رو نورون در برابر محرک اختصاصی تحریک شده پیام رمز شده را به CNS منتقل می کند. در حس پیکری معمولاً جسم سلولی( سوما یا بخش هسته دار نورون) نورون آوران اولیه در عقده ی شوکی سر راه ریشه پشتی نخاعی و یا در عقده های اعصاب مغزی قرار دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">نورون درجه دوم یا در ماده ی خاکستری نخاع و یا در هسته های ساقه ی مغز جای دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">این نورون اطلاعات را از نورون اولیه دریافت کرده به تالاموس منتقل می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">ممکن است اطلاعات در سطح نورون دوم با پردازش و فرآوری جریان های عصبی موضعی تغییر شکل یابند. آکسون بالا رو نورون نوع دوم از خط میانی محور عصبی عبور کرده به طرف مقابل می رود و در آن بالا رفته به تالاموس می رسد.</font></p><p><font color="#00ff00">از این رو اطلاعات حسی که از یک سمت بدن منشأ دارند به تالاموس سمت مقابل می رسند.</font></p><p><font color="#00ff00">نورون درجه سوم در یکی از هسته های حسی تالاموس قرار دارد. این نورون، پیام را به قشر خاکستری مغز منتقل می کند ولی ممکن است اطلاعات قبل از ارسال به قشر مغز در تالاموس در اثر جمع بندی سیناپس تغییر شکل یابند.</font></p><p><font color="#00ff00">نورون های درجه چهارم در نواحی حسی مربوط به هر حس در قشر خاکستری مغز قرار دارند. این نورونها که نورون های ارشد نامیده می شوند در همان نواحی یا نواحی دیگر قشر خاکستری قرار دارند و موجب پردازش اطلاعات می گردند. در جایگاه هایی که کاملاً مشخص نشده اند اطلاعات درک می گردند و وجدان بیدار موجود را می سازند.</font></p><p><font color="#00ff00">با توجه به مطالب فوق، پیام های حسی پیکری که عمدتاً از طریق ریشه پشتی نخاعی وارد نخاع می گردند و در دو مسیر حمل می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">1- مسیر عصبی گل و بورداخ( ستون پشتی یالمنیسکوسی)</font></p><p><font color="#00ff00">در این مسیر، حس های لمسی که نیاز به تعیین محل دقیق نقطه ی تحریک دارند، حس های ارتعاشی و حس هایی که حرکت اجسام را بر روی پوست تشخیص می دهند و برخی حس های وضعی و حس های فشار، که شدت فشار، مورد ارزیابی دقیق قرار می گیرد سیر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می کنند.</font></p><p><font color="#00ff00">تارهای عصبی میلین دار و قطور گیرنده های مکانیکی تخصص یافته پس از این که از راه ریشه پشتی وارد نخاع گردیدند و در آنجا به دو شاخه ی میانی و جانبی تقسیم می گردند.</font></p><p><font color="#00ff00">شاخه ی جانبی در همان سطح نخاع در ماده ی خاکستری نخاعی پیش رفته انشعابات متعدد می یابند و در نتیجه سیناپس های فراوانی با نورون های ماده ی خاکستری از جمله با نورون هایی که راه عصبی نخاعی- مخچه ای را تشکیل می دهند بر قرار می سازند.</font></p><p><font color="#00ff00">مسیر نورون های نوع اولی که از بخش های پایینی بدن می آیند در مجاورت شیار پشتی نخاع قرار دارد( دستجات گل gracilis) و مسیر نورون های اولی که از بخش های سینه ای و بالاتر بدن وارد نخاع می شوند نسبت به گروه قبلی کناری تر و دستجات بورداخ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ( cuneatus) نامیده می شوند این دسته تارها به موازات یکدیگر و بدون سیناپس تا پیاز مغز تیره پیش می روند و در آنجا با هسته های همنام( هسته های گل یا gracilis و هسته های بورداخ یا cuneat سیناپس می یابند.</font></p><p><font color="#00ff00">نورون های درجه دوم از خط میانی گذشته به طرف مقابل می روند و بصورت نواری به نام لمنیسکوس میانی تا تالاموس بالا می روند( شکل 1- 51) به لمنیسکوس میانی ارهای حسی مربوط به حس پیکری از هسته های اعصاب مغزی( عصب سه قلو) اضافه می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">آن گروه از تارهای لمنیسکوسی که از ماده سفید پسین نخاع آمده اند در هسته&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; VPL( پسین- جانبی شکمی) تالاموس و آن گروه که از عصب سه قلوی مغز آمده اند در هسته VPL( پسین- جانبی شکمی) ختم می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">از این هسته ها نورون های درجه سوم پیام را عمدتاً به ژیروس( شکنج) پشت مرکزی( در پشت شیار رولاندو در ناحیه ی آهیانه) قشر خاکستری مغز می فرستند. این ناحیه، ناحیه ی حس پیکری I( SI) نامیده می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">فیبرهای کمتری نیز به بخش پایینی و جانبی آهیانه به نام ناحیه ی حس پیکریII(SII) می روند.</font></p><p><font color="#00ff00">2- مسیر عصبی نخاعی- تالاموسی( اسپینوتالامیک) یا سیستم پیشین- جانبی</font></p><p><font color="#00ff00">در این مسیر عصبی، حس هایی که درجه وقت زیادی از نظر تعیین محل تحریک ندارند و همچنین حس هایی که نیازی به تمیز بین درجات بسیار اندک اختلاف شدت ندارند منتقل می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">این حس ها شامل حس درد، حس های حرارتی( سرما، گرما)، حس های تماسی غیر دقیق( خام)، قلقلک، خارش و احساس های جنسی هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">تارهای عصبی نورون های درجه اول این مسیر متعلق به گروه A بتا، Aدلتا و C هستند. این تارها پس از ورود به نخاع در شاخ پشتی ماده ی خاکستری نخاع در تیغه هایVI ,V , IV , I ختم می شوند و با نورون های درجه دوم که این تیغه ها قرار دارند سیناپس می یابند.</font></p><p><font color="#00ff00">آکسون این نورون ها در همان سطح نخاع تغییر جهت داده به طرف مقابل می رود و در ماده ی سفید پیشین- جانبی تا تالاموس بالا رفته در هسته ی شکمی پسینVP ختم می گردد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; . دستجات نخاعی- تالاموسی شامل سه دسته ی متمایز می باشند.</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;دسته ای از تارها که نسبت به سایر دسته ها پیشین هستند و قطری متوسط دارند این دسته حساسیت لمسی را سیر می دهند.</font></p><p><font color="#00ff00">دسته ی دوم بین دسته ی پیشین و جانبی قرار دارند تارهای آنها فاقد میلین است و به مسیر حس درد تعلق دارند. دسته ی سوم که کاملاً جانبی بوده و تارهای آنها کم قطر می باشد. حساسیت حرارتی را سیر می دهند.</font></p><p><font color="#00ff00">نورون های درجه دوم این مسیر انشعاباتی به تشکیلات مشبک می فرستند و این تشکیلات را فعال می کنند این تشکیلات نیز به نوبه ی خود قشر خاکستری مغز را فعال نگه می دارند. یکی از دلایلی که انسانی که درد دارد نمی تواند بخوابد همین است.</font></p><p><font color="#00ff00">نورون های درجه سوم در این مسیر عصبی نیز همانند مسیر عصبی قبلی پیام را از تالاموس به قشر حسی( نواحی SI و SII) منتقل می کنند. آکسون های نورون های درجه سوم که از تالاموس به قشر خاکستری مخ می رسند تارهای تالاموکورتیکال( تالاموسی- قشری) نامیده می شوند و در لایه ی 4 قشر خاکستری ختم می گردند.</font></p><p><font color="#00ff00">درماتوم:</font></p><p><font color="#00ff00">در افراد بالغ، تارهای آوران اولیه طبق قاعده و همانگونه که طی رشد جنینی مشخص گردیده توزیع می شوند. جنین پستانداران از قطعاتی تشکیل شده و هر قطعه یک سومیت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ( Somite) نامیده می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">هر سومیت توسط قطعه ی نخاعی مجاور عصب گیری می گردد. سومیت سری توسط عصب مغزی عصب گیری میب شود. بخشی از سومیت که پوست را به وجود می آورد درماتوم خوانده می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">بنابراین هر عصب نخاعی قاعدتاً یک درماتوم را تحت پوشش دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;</font></p><p><br /><font color="#00ff00">با آنچه در شکل ملاحظه می شود به نظر می رسد که بین درماتوم های مجاور مرز مشخصی وجود دارد در حالی که چنین نیست و هر عصب نخاعی علاوه بر درماتوم خود درماتوم های مجاور نیز راه می یابد.</font></p><p><font color="#00ff00">قشر حسی پیکری:</font></p><p><font color="#00ff00">در قشر مغز انسان بر اساس اختلاف ساختمان بافتی و عملکردی حدوداً 50 ناحیه ی مجزا شناسایی شده که نواحی برودمن نامیده می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">قشر حسی پیکری بخشی از قشر مغز در ناحیه ی آهیانه درست در پشت شیار مرکزی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ( رولاندو) است که در نواحی 5,2,1,3,40,7 برودمن واقع شده است. تارهای تالاموکورتیکال حس پیکری به دو ناحیه ی مشخص این منطقه یعنی ناحیه ی SI و SII می رسند اهمیت ناحیه SI در اعمال حسی بدن بیش از ناحیه ی SII است.</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;</font></p><p><br /><font color="#00ff00">تصویر شدن بدن در ناحیه ی حسی پیکری I( SI):</font></p><p><font color="#00ff00">ناحیه ی SI در قشر مغز انسان در شکنج پشت شیار مرکزی قرار دارد. در این ناحیه برای دریافت پیام های عصبی از بخش های مختلف بدن یک تصویر قرارگیری فضائی وجود دارد. در شکل، مقطعی از مغز در ناحیه ی SI دیده می شود و تصویر شدن </font></p><p><font color="#00ff00">مناطق مختلف بدن در آن ناحیه مشخص گردیده است. لبها ناحیه ی بیشتری را در تصویر اشغال کرده اند پس از آن صورت و انگشت دست و بالاخره تنه و بخش های پایینی بدن در نواحی کوچکتری ترسیم شده اند.</font></p><p><font color="#00ff00">وسعت این مناطق به تعداد گیرنده های حسی پیکری در ناحیه ی محیطی مربوط بدن بستگی دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">ناحیه ی SII که در قسمت پایین ناحیه ی SI قرار دارد بسیار کوچک است. تصویر شدن قسمت های مختلف بدن در این ناحیه دقیقاً مشخص نیست.</font></p><p><font color="#00ff00">تحقیقات نشان داده است که سیگنال ها از هر دو طرف بدن و از نواحی قشری حسی پیکری I، بینایی و شنوایی به این ناحیه وارد می شوند. تخریب این ناحیه در جانوران، یادگیری تمایز بین اشکال مختلف اشیاء را مشکل می سازد.</font></p><p><font color="#00ff00">حس های پیکری</font></p><p><font color="#00ff00">درد، سردرد</font></p><p><font color="#00ff00">درد مکانیسمی دفاعی است و زمانی رخ می دهد که بافت ها دچار آسیب شده باشند.</font></p><p><font color="#00ff00">نکته! شرایط محیطی روی احساس درد تأثیر می گذارند به همین دلیل محرک مشابه در افراد مختلف، پاسخ های متفاوتی را ایجاد می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">1-انواع درد و خصوصیات آنها</font></p><p><font color="#00ff00">الف: درد سریع</font></p><p><font color="#00ff00">* نام های دیگر: درد تیز، درد سوزنی، درد حاد و درد الکتریکی </font></p><p><font color="#00ff00">نوع گیرنده و محل آن:</font></p><p><font color="#00ff00">*انتهای آزاد عصبی که منحصراً در پوست قرار دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">* نوع فیبر انتقال دهنده سیگنال به نخاع: ( انتقال سریع)</font></p><p><font color="#00ff00">* هدف درد: واکنش سریع فرد و دور کردن وی از خطر</font></p><p><font color="#00ff00">* محل خاتمه ی فیبر&nbsp; در شاخ خلفی نخاع:</font></p><p><font color="#00ff00">لامینی I </font></p><p><font color="#00ff00">* پیام رسان عصبی انتهای فیبر&nbsp; گلوتامات( اثر کوتاه مدت).</font></p><p><font color="#00ff00">* این نوع درد توسط مسیر نئو اسپاینوتالامیک به بالا منتقل می شود و عده ای از فیبرهای این مسیر به ساقه ی مغز و تعداد زیاد تری همراه مسیر DCML به تالاموس می رسند و از تالاموس نورون بعدی به سمت قشر حسی مخ می رود.</font></p><p><font color="#00ff00">* تعیین محل درد: </font></p><p><font color="#00ff00">اگر گیرنده های درد و گیرنده های لمس همزمان تحریک شوند لوکالیزاسیون محل درد دقت زیاد و اگر به تنهایی تحریک شوند، دقت متوسط دارند</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;درد آهسته</font></p><p><font color="#00ff00">* درد سوزشی، درد مبهم، درد ضربان دار، درد استفراغی و درد مزمن</font></p><p><font color="#00ff00">* گیرنده: انتهای آزاد عصبی که در پوست و بافت های عمقی( پریوست، مفاصل، دیواره شریان ها و داس و چادرینه مغزی) قرار دارند</font></p><p><font color="#00ff00">* محرک ها: حرارتی، مکانیکی و شیمیایی( برادی کینین، سوتونین، هیستامین، K اسیدها، استیل کولین، آنزیم های پروتئلیتیک و ...)</font></p><p><font color="#00ff00">* گیرنده نه تنها سازش پیدا نمی کند بلکه بتدریج حساسیتش زیاد تر هم شود(Hyperalgesia).</font></p><p><font color="#00ff00">* نوع فیبر: c( انتقال می کند).</font></p><p><font color="#00ff00">* هدف درد: مجبور کردن فرد برای پیدا کردن علت درد </font></p><p><font color="#00ff00">* محل خاتمه فیبر c: لامینای III, II </font></p><p><font color="#00ff00">* پیام رسان: ماده P ( اثر بلند مدت)</font></p><p><font color="#00ff00">* این نوع درد توسط مسیر پالئواسپاینوتالامیک به بالا منتقل می شود. نورون اول با&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; واسطه ی چند سیناپس، سیگنال را به مسیر بالا برنده منتقل می کند. اکثریت فیبرهای این مسیر در ساقه ی مغز خاتمه می یابند( در سه منطقه:</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;1- تشکیلات مشبک.2- ناحیه ی تکتال فرنسفال</font></p><p><font color="#00ff00">( 3) ماده خاکستری اطراف کانال سیلویوس) تعداد کمی از فیبر ها خود را به تالاموس&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می رسانند.</font></p><p><font color="#00ff00">لوکالیزاسیون: محل درد بسیار ضعیف است.</font></p><p><font color="#00ff00">1): پروستاگلاندین ها و ماده P حساسیت گیرنده های درد را زیاد می کنند اما مستقیماً باعث ایجاد درد نمی شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">2): شدت درد با میزان آسیب بافتی ارتباطی ندارد بلکه با شدت و سرعت ایجاد آسیب بافتی مرتبط است.</font></p><p><font color="#00ff00">3) مکانیسم ایجاد درد در آسیب بافتی: آزاد شدن برادی کینین، یون K یا آنزیم های پروتئولیتیک</font></p><p><font color="#00ff00">4): مکانیسم ایجاد درد در ایسکمی: تولید لاکتات، برادی کینین یا آنزیم های پروتئولیتیک.</font></p><p><font color="#00ff00">5): مکانیسم درد در اسپاسم عضلانی:(1) فشار مستقیم روی گیرنده ها( 2) ایجاد ایسکمی عضلانی به علت فشار روی عروق و افزایش مصرف انرژی توسط عضله</font></p><p><font color="#00ff00">6):&nbsp; درد آهسته یکی از مهمترین مکانیسم های افزاینده سطح بیداری مغز است و این کار را با تحریک تشکیلات مشبک ساقه ی مغز انجام می دهد. به همین دلیل است که خوابیدن برای فردی که درد می کشد، دشوار است.</font></p><p><font color="#00ff00">7): درد سریع و آهسته را به ترتیب درد اولیه و ثانویه نیز می نامند و هر چه محل اعمال محرک از مغز دورتر باشد، جدا شدن این دو جزء از نظر زمانی بیشتر خواهد بود.</font></p><p><font color="#00ff00">8) از منظری دیگری درد را به دو نوع chronic , persistent تقسیم می کنند.</font></p><p><font color="#00ff00">نوع persistent خود دو زیر گروه دیگر دارد</font></p><p><font color="#00ff00">(1) Nociceptive ← فعال شدن مستقیم گیرنده های درد در پوست یا بافت نرم را داریم.</font></p><p><font color="#00ff00">(2) Neuropathic ← آسیب مستقیم به نرون های CNS یا PNS وجود دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">درد Nociceptive و Neuropathic در شرایط بالینی مختلفی ظاهر می شوند و فرد را به رفع علت درد وادار می کنند اما درد کرونیک معمولاً هدف مفیدی را دنبال نمی کند و تنها بیمار را درمانده می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">2- مکانیسم ضد درد( آنالژزی) در مغز و نخاع </font></p><p><font color="#00ff00">سیستم ضد دردی</font></p><p><font color="#00ff00">شامل سه قسمت است، نورون های هر بخش را با بخش بعدی ارتباط( سیناپس دارد) دارد:</font></p><p><font color="#00ff00">ماده خاکستری اطراف کانال سیلویوس( PAG) و هسته های پریونتریکولارهیپوتالاموس( نزدیک بطن 3 و 4) نورون های این قسمت در انتهای خود انکفالین ترشح می کنند.</font></p><p><font color="#00ff00">* هسته ی رافه بزرگ که در پایین پل مغز و بالای بصل النخاع قرار دارد. نورون های این هسته نزول می کنند و در انتهای خود در نخاع سروتونین آزاد می کنند.</font></p><p><font color="#00ff00">* مجتمع ضد دردی شاخ خلفی نخاع:</font></p><p><font color="#00ff00">نورون های هسته ی رافه ی بزرگ، نورون های این ناحیه را تحریک و وادار به ترشح انکفالین می کنند.</font></p><p><font color="#00ff00">این ماده با دو مکانیسم مهاری پیش سیناپسی و پس سیناپسی فیبرهای آوران درد(C, AB)</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;را مهار می کند. علاوه بر خود درد بسیاری از رفلکس های ناشی از درد هم، به همین صورت مهار می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">1): تئوری Gate control: ابتدا به بیان چند نکته ی اصلی در مورد این تئوری می پردازیم:</font></p><p><font color="#00ff00">1) نورون های لامینای v و احتمالاً I آوران های تحریکی همگرا از فیبرهای&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; AB( Non- nociceptive) و نیز از AB و (nociceptive ) c دریافت می کنند.</font></p><p><font color="#00ff00">2) فیبرهای قطور AB با فعال کردن اینترنورون ها در لامینای II از فعال شدن نورون ها در لامینای v را تحریک می کنند و همچنین از فعال شدن اینترنورون ها در لامینای II جلوگیری می کنند.( همان اینترنورون هایی که توسط AB فعال می شدند).</font></p><p><font color="#00ff00">پس می توان گفت آوران هایی که از گیرنده های غیر درد منشأ می گیرند مانند AB دریه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ( gate) را می بندند و آوران هایی که از گیرنده های درد منشأ می گیرند مانند AB و C دریچه را بازی می کنند تا انتقال پیام درد انجام شود.</font></p><p><font color="#00ff00">استفاده از تحریک الکتریکی ترانس کوتانئوس( TENS) و تحریک ستون خلفی برای کاهش درد توسط این تئوری قابل توجیه است.</font></p><p><font color="#00ff00">2): استرس نیز می تواند تا حدی درد را تخفیف دهد. هم اکنون شواهدی وجود دارد که استرس هم از طریق مکانیزم های غیر اوپیوئیدی عمل می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">نقش استرس در کاهش درد در سربازان مجروح جبهه های جنگ یا ورزشکارانی که حین مسابقه آسیب می بینند، قابل مشاهده است.</font></p><p><font color="#00ff00">به این ترتیب که سرباز یا ورزشکار تا زمانی که در صحنه ی اتفاق حضور دارد، درد کمتری را احساس می کند یا حتی متوجه آسیب نمی شود.</font></p><p><font color="#00ff00">مواد شبه افیونی مغز:</font></p><p><font color="#00ff00">موادی مشابه مورفین هستند که در بسیاری از مناطق مغز و نخاع که در مکانیزم های ضد دردی دخیل اند، گیرنده دارند.</font></p><p><font color="#00ff00">انواع متعددی دارند که از 3 ماده پیش ساز به وجود می آیند:</font></p><p><font color="#00ff00">1)پرواوپیوملانوکورتین 2) پروانکفالین 3) پروداینورفین</font></p><p><font color="#00ff00">مهمترین انواع این مواد عبارتند از:</font></p><p><font color="#00ff00">بتااندورفین، مت انکفالین، لواانکفالین و داینورفین.</font></p><p><font color="#00ff00">1): سیگنال های درد با مکانیسم مهار جانبی توسط سیگنال های حس لمس مهار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می شوند. به همین دلیل مالش محل درد اثرات ضد دردی دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">2):&nbsp; مواد شبه افیونی غیر از دستگاه عصبی در قسمت های دیگر بدن رسپتور دارند که علت عوار جانبی آن ها همین توزیع رسپتورها است مثلاً در ماهیچه ی روده و اسفنکتر آنال رسپتور دارند که تحریک آنها منجر به یبوست می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">1- درد راجعه</font></p><p><font color="#00ff00">احساس درد در محلی دور از محل آسیب را درد راجعه می گویند. درد راجعه معمولاً از احشاء شروع می شود و در سطح بدن احساس می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">مکانیسم ایجاد درد راجعه:</font></p><p><font color="#00ff00">احتمالاً فیبرهای درد احشایی و فیبرهای درد سطحی پس از ورود به نخاع با نورون های مشترکی سیناپس می شوند. به همین دلیل صعود سیگنال توسط این نورون های مشترک ممکن است در مغز احساس درد سطحی را باعث شود.</font></p><p><font color="#00ff00">درد احشایی:</font></p><p><font color="#00ff00">این درد موقعیت مشخصی نداشته. ناخوشایند است و تهوع و علایم تحریک سیستم عصبی خود مختار همراه است.</font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده های درد، تنها گیرنده های حسی موجود در احشاء شکمی و سینه ای هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">این گیرنده ها در احشاء فقط زمانی باعث بروز درد می شوند که به صورت پراکنده و وسیع تحریک می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">به همین دلیل بریدن روده ها با تیغ جراحی، چندان دردناک نیست. فیبرهای درد احشایی عمدتاً از نوع C و از اعصاب اتونوم( عمدتاً سمپاتیک) هستند. به همین دلیل درد احشایی نوعی درد مبهم و مزمن است.</font></p><p><font color="#00ff00">علل ایجاد درد در احشاء: ایسکمی، مواد شیمیایی مثل اسید، اسپاسم و اتساع احشاء&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تو خالی. پارانشیم کبد و آلوئولهای ریه بافت هایی بدون درد هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">اگر آسیب ایجاد شده در یکی از احشاء، موجب صدمه دیدن پلور، پریکارد و یا صفاق جداری شود مریض دردی با شدت زیاد و کاملاً لوکالیزه حس می کند که با درد مبهم خود احشاء فرق دارد.</font></p><p><font color="#00ff00">درد احشایی ایجاد درد راجعه در نقطه ای دور از محل آسیب می شود اما درد جداری کاملاً در محل آسیب حس می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">به همین دلیل است که بیماری مثل آپاندیسیت دو نوع درد ایجاد می کند. یک درد راجعه که در اطراف ناف حس می شود( زیرا آپاندیس در زمان جنینی از این درماتوم منشأ گرفته است) و یک درد کاملاً لوکالیزه در محل آنوتومیک آپاندیس.</font></p><p><font color="#00ff00">5- چند اختلال بالینی در مورد درد:</font></p><p><font color="#00ff00">* Hyperalgesia: افزایش حساسیت نسبت به درد. دو فرم دارد:</font></p><p><font color="#00ff00">1) فرم اولیه: افزایش حساسیت گیرنده های درد مثل درد ناشی از آفتاب سوختگی که در آن مواد ناشی از آسیب گیرنده ها را احساس می کنند.</font></p><p><font color="#00ff00">2) فرم ثانویه: تسهیل مسیرهای انتقال درد مثل درد ناشی از آسیب های نخاعی و تالاموس.</font></p><p><font color="#00ff00">بیماران مبتلا دچار حملات درد طولانی، شدید و بسیار ناخوشایند می شوند که بطور خود بخودی یا در پاسخ به محرک های کوچک بروز می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">* سندرم تالاموسی: انسداد شاخه ی خلفی جانبی شریان مغزی خلفی منجر به تخریب هسته های خلفی- شکمی تالاموس می شود ولی هسته های میانی و قدامی سالم می مانند.</font></p><p><font color="#00ff00">*این سندرم این تظاهرات را داراست:</font></p><p><font color="#00ff00">1) فقدان حس های طرف مقابل </font></p><p><font color="#00ff00">2) آتاکسی </font></p><p><font color="#00ff00">3) برگشت نسبی حس ها بعد از چند هفته اما با کیفیت لوکالیزاسیون ضعیف</font></p><p><font color="#00ff00">4) احساس های ناخوشایند یا خوشایند.</font></p><p><font color="#00ff00">* هرپس زوستر( زونا یا شینگلز):</font></p><p><font color="#00ff00">ویروس هرپس در گانگلیون شاخ خلفی ایجاد عفونت می کند و درد شدیدی در درماتوم مربوط به آن عقده ایجاد می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">درد معمولاً در یک نیمه از بدن وجود دارد. بثورات این بیماری به علت اثر سایتوپاتیک ویروس است که باعث خروج سیتوپلاسم از آکسون نورون های درگیر در زیر پوست می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;</font></p><p><font color="#00ff00">* تیک دولورو( نورالژی عصب زوج 5 یا 9 مغزی):</font></p><p><font color="#00ff00">در این بیماری، فرد پس از تحریک شدن گیرنده های مکانیکی بخشی از صورت، دهان یا گلو احساس یک درد شدید، آنی و شبیه برق گرفتگی می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">این اتفاق مثلاً در برخورد لقمه غذایی با لوزه اتفاق می افتد. برای درمان کافی است که عصب محیطی ناحیه ی حساس را قطع کنیم اما گاهی اشکال در هسته های حسی اعصاب زوج 3 و 9 است و قطع عصب محیطی مشکل را حل نمی کند.</font></p><p><font color="#00ff00">* سندرم براون- سکوآرد:</font></p><p><font color="#00ff00">اگر صدمه ای از پهلو نیمی از نخاع را خراب کند این سندرم به وجود می آید که در آن:</font></p><p><font color="#00ff00">1) حرکت در تمام سگمان های نخاعی پایین محل آسیب در طرف صدمه دیده از بین می رود.</font></p><p><font color="#00ff00">2) حس درد، حرارت در طرف مقابل ضایعه در 2 تا 6 سیگمان پایین تر از بین می رود.</font></p><p><font color="#00ff00">3) حس موقعیت، لرزش، تمیز بین دو نقطه در طرف ضایعه در تمام سگمان های پایین ضایعه از بین می رود.</font></p><p><font color="#00ff00">* کازالژیا: مدت ها پس از التیام زخم هایی که ظاهراً ناچیز بوده اند، درد سوزشی خود بخودی ایجاد می شود و غالباً با هایپرآلژزی همراه است.</font></p><p><font color="#00ff00">نکته: تسکین درد با روش های زیر امکان پذیر است:</font></p><p><font color="#00ff00">1) دوز مناسب داروهای مسکن</font></p><p><font color="#00ff00">2) تحریک مداوم ستون های خلفی بوسیله الکترودهای کاشته شده </font></p><p><font color="#00ff00">3) قطع ارتباطات عمقی بین لوب های پیشانی و بقیه ی مغز( با این عمل، می توان درد را از احساس عاطفی ناخوشایند آن جدا کرد، پس از عمل، فرد درد را حس می کند در حالی که از درد زجر نمی کشد اما بعد از عمل تغییرات شخصیتی در فرد ایجاد می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">4) قطع قسمت قدامی جانبی نخاع( چاقو به داخل سطح جانبی نخاع فرو برده می شود. و به طرف جلو و خارج کشیده می شود.)</font></p><p><font color="#00ff00">6- سر درد</font></p><p><font color="#00ff00">6- الف: سردرد با منشأ داخل جمجمه ای:</font></p><p><font color="#00ff00">* مناطق حساس به درد و مناطق ارجاع درد:</font></p><p><font color="#00ff00">سینوس های وریدی اطراف مغز، چادرینه ی مغز، کشیدگی دورا، تروماتیزه شدن عروق مننژ( بخصوص شریان مننژی میانی) مناطق حساس به درد هستند.</font></p><p><font color="#00ff00">خود مغز حساس به درد نیست. درد ناشی از آسیب های بالای چادرینه به نیمه قدامی- فوقانی جمجمه، درد ناشی از آسیب های پایین چادرینه به نیمه خلفی جمجمه و درد ناشی از آسیب سینوس های بینی و چشم به قدام صورت ارجاع می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">* انواع سردرد های داخل جمجمه ای:</font></p><p><font color="#00ff00">سردرد ناشی از 1) مننژیت</font></p><p><font color="#00ff00">2) افت فشارCSF </font></p><p><font color="#00ff00">3) میگرن</font></p><p><font color="#00ff00">4) الکل</font></p><p><font color="#00ff00">5) یبوست.</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;ب: سردرد های با منشأ خارج جمجمه ای:</font></p><p><font color="#00ff00">این درد ها عبارتند از:</font></p><p><font color="#00ff00">1) اسپاسم عضلات سرو گردن</font></p><p><font color="#00ff00">2) تحریک مخاط بینی و سینوس های بینی و ماگزیلاری</font></p><p><font color="#00ff00">3) سردرد ناشی از مشکلات چشمی مثل ضعف بینایی</font></p><p><font color="#00ff00">7) حس حرارت</font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده های حرارتی:</font></p><p><font color="#00ff00">برای درجات مختلف حرارت گیرنده های مختلفی وجود دارد:</font></p><p><font color="#00ff00">گیرنده ی درد سرمایی- گیرنده سرما- گیرنده گرما- گیرنده ی درد گرمایی.</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;در درجه حرارت های خیلی پایین و خیلی با محرک حرارتی ایجاد درد می کنند. به همین دلیل است که اجسام بسیار سرد و بسیار گرم تقریباً مثل هم حس می شوند.</font></p><p><font color="#00ff00">پس از تحریک، گیرنده سریعاً فعال می شود اما ابتدا با سرعت زیاد و سپس با سرعت کم گیرنده سازش پیدا می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">ولی هر وقت کاملاً سازگار نمی شود. به همین دلیل است اگر درجه حرارت سریعاً تغییر کند فرد نسبت به زمانی که درجه حرارت ثابت است احساس سرما یا گرمای بیشتری می کند.</font></p><p><font color="#00ff00">هنگام خروج از یک جای گرم به جای سرد احساس سرما ی زیاد تری می کنیم.</font></p><p><font color="#00ff00">* تراکم گیرنده های حرارتی در پوست زیاد نیست به همین دلیل است اگر سطح زیاد تری از بدن تحت تغییر درجه حرارت قرار بگیرد به دلیل پدیده ی جمع فضایی تشخیص درجه حرارت دقیقتر صورت می گیرد.</font></p><p><font color="#00ff00">مثلاً اگر درجه حرارت کل بدن حتی 1% درجه تغییر کند فرد متوجه می شود.</font></p><p><font color="#00ff00">7- ب: انتقال سیگنال های حرارتی:</font></p><p><font color="#00ff00">انتقال سیگنال های حرارتی مشابه درد است. این سیگنال ها در نهایت به تشکیلات مشبک و کمپلکس ونتروبازال تالاموس می روند و تعداد کمی از سیگنال ها از تالاموس به منطقه ی حسی قشر مخ هم منتقل می شوند اما تخریب قشر حسی مخ تأثیری تشخیص درجه حرارت ندارد و فقط آنرا کمی کاهش می دهد.</font></p><p><font color="#00ff00">&nbsp;</font></p></p>]]></description>
<pubDate>Tue, 24 May 2011 12:14:27 GMT</pubDate>
<dc:creator>shahram-esfahan</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://shahram-esfahan.samenblog.com/121.html</guid>
</item>
</channel>
</rss>